خرید بک لینک
سلام زندگی مشترک خدایا تو بزرگی و عظیمی، اصلا یه کارهایی میکنی که درک و تحلیل اون در توان انسان نیست: دو روز پیش (1 آذر 95) صبح زود حدود ساعت 7.30 با سرویس دانشگاه در راه دانشکده بودم. نم نم برف میبارید و هوا به شدت سرد بود. این روزا هوا خیلی سرده و سوز عجیبی داره. زیر یکی از پلهای بالا شهر تهران، کنار یک ستون خیلی بزرگ یک نفر کارتنی زیرش انداخته بود و روی سرش پتویی کشیده بود و نمیدونم اون زیر و توی اون هوای سرد به این انسان چه میگذشت. به این فکر میکردم که چرا مایی که انسانیم و نیمی از ما خونه های بالاتر از صد متر داریم، نمیتونیم یا نمیخوایم این افراد رو هم انسان حساب کنیم و حداقل گوشه انباری یا پارکینگ خونمون که شاید دو سه ماشین پارک شده جایی به این دست آدمها هم بدیم. یعنی واقعا ارزش یک ماشین بیشتر از انسانه؟ آیا ماشین سرما رو حس میکنه؟ آیا اون آدم سرما رو حس نمیکنه؟ پس چرا ما به انسانهای جاندار اینقدر بیحرمتی میکنیم و به اجسام اینقدر بها میدیم. دنباله این فکر و خیالم به این جا میرسم که آیا این آدمهایی که بی تفاوت از کنار اون فرد گشتن در این مملکت اسلامی آیا نماز میخونن؟ آیا اینها برا

برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 9:26

سلام دلم میخواد بنویسم! عجیب حس نوشتن دارم! البته میگن دکترها اهل نوشتن نیستن! ولی من دلم میخواد بنویسم، چیزایی رو که خیلی دوست دارم خیلی هم خوش خط مینویسم. نوشتنم محدود به این وبلاگ نیست. من مقاله مینویسم، پروپزال مینویسم، پایان نامه مینویسم و از همه مهمتر یه دفترچه قرمز رنگ خیلی زیبای پاپکو خریدم که برنامه زندگیمو با خودکارهای رنگارنگ زبرا توش مینویسم و بعد از اینکه با موفقیت از برنامه خارج شدم یه خط زیباتر روی اون میکشم که تمام شد! در نوشته های پیشین به خودم قول داده بودم یه عده آدم رو نادیده بگیرم و وقتی دیدمشون اعصابم به هم نریزه و خیلی ریلکس باشم. انصافا تونستم بعد از کلی تمرین در جلسه امروز که برای نوشتن کتاب با دکتر ف.ص و دکتر ع.ش برگذار شد سنگ تموم بذارم. امیدوارم بتونم همیشه اینطوری ریلکس باشم. حال و هوای عجیبی دارم. بعد از عقدمون بیشتر به مامان داداش و بابا وابسته شدم، احساس میکنم تکه هایی از وجودم هستن که بدون اونها عذاب میکشم، اونم نه دست و پا بلکه قلب و چشم. خدایا از تو برای همیشه و همیشه براشون سلامتی و شادی آرزو میکنم. کم کم دارم برای عروسی آماده میشم. فقط میتونم بگم که

برچسب: آذر زیبا فر,آذر زیبا نقش,آذر زیبا نقش تبریز, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 9:25

سلام. روزهای پاییزی من خیلی سرد هستن. بدون برنامه و بدون پالتو اومدم تهران. هوا به شدت سرد شده و هر از گاهی برف منجمد و خشکی میباره و سرما رو شدت میده. اولین شبی که تهران برفی شد، حوصله کار کردن توی دانشگاه رو نداشتم. بساطم رو جمع کردم و رفتم تجریش تا یه سری خرت و پرت که لازم داشتم بخرم. دقیقا 2 آذر بود و تازه حقوق ماه قبل رو ریخته بودن. بعد از ادای وامها به همسری و یک مقداری قرض که از قبل داشتم با بقیه پول رفتم خرید کنم. حدود 2 ساعت طول کشید تا از ترافیک سنگین خارج بشیم و برسیم تجریش. همین که رسیدم وسایل مورد نیازم رو خریدم و گفتم یه سری به بازار قائم بزنم. در عرض چند دقیقه از یک مغازه یه مانتو عروسکی خوشگل و یه بوت چرمی بلند خریدم. هرچند چیزایی که خریدم واقعا زیبا هستن ولی خب قیمتشون خیلی بالا بود. اولش پشیمون شدم ولی بعد که پوشیدم و همه تعریف کردن دیگه ته دلم محکم شد که پولم هدر نرفته. مبارکم باشه. پیشنهاد یه کاری بهم شده که حدود 3 میلیون تومن برام میمونه. از کارهایی هم که دستمه احتمالا 3 میلیون دیگه عایدم میشه. اگه پول طرح پژوهشی رو هم واریز کنن حدود 3 میلیون هم از اونجا گیرم میاد.

برچسب: نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 9:25

خدای من این روزها چقدر اعتماد به نفسم رفته بالا، امروز برای کارهای کتابمون جلسه داشتم دوباره. قبل از جلسه یک لیست فهرست مطالب درست کردم و به همراه یک مدل که از یه کتاب معروف استخراج کرده بودم پرینت کردم و بردم سر جلسه. دشمنای بیچاره هم همین کارو کرده بودن. در نهایت مدل من دارای بیشترین امتیاز شد و قرار شد کتاب بر اساس چارچوبی که من نوشتم تدوین بشه. کیف کردم. حسابی هم خودمو نشون دادم. فکر کنم نمره این دستم هم عالی بشه. فعلا که شاگرد دوم هستم. نسخه سوم پروپزالم رو به استادم دادم و بنا شده که تا قبل از عروسی یه نسخه هم باهم کار کنیم. بهم قوت قلب داده. عاشق استادم هستم. ولی میشنوم که بچه های دیگه حتی عنوان هم ندارن واقعا به خودم میگم خوش به حالم که همچین استادی دارم. امیدوارم حق شاگردی رو خوب به جا بیارم براش. استادم حسابم رو هم 500000 تومن شارژ کرد به خاطر طرحی که باهاش قبلا کار کرده بودم. یعنی باید یه هدیه اساسی براش بگیرم. فردا میرم خونه خودم. خیلی خوشحالم و همه چیز سر جاشه. به جز تکمیل پرسشنامه های طرحم و نوشتن گزارش طرح فعلا کاری ندارم. فعلا

برچسب: افشین آذری دوست دارم, نویسنده: کیان هاشمی تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 9:25

صفحه بندی